جرعه دان

لغت نامه دهخدا

جرعه دان. [ ج ُ ع َ / ع ِ ] ( اِ مرکب ) چیزی که در آن جرعه شراب ریزند. ( شرفنامه منیری )ظرفی که در آن جرعه شراب ریزند. ( برهان ) مَغسَلَه.( مهذب الاسماء ). پیاله، صبوحی قطره چکان:
از دیده جرعه دان کنم از رخ نمکستان
تا نوش جام و خوش نمک خوان کیستی.خاقانی.دوستان تشنه لب را زیر خاک
از نسیم جرعه دان یاد آورید.خاقانی ( از بهارعجم ).خورده یک دریای بصره تا خط بغداد جام
پس پیاپی دجله ای در جرعه دان افشانده اند.خاقانی.از پی جرعه دان مجلس تو
طینت آدمی سفال شود.شیخ عراقی ( از بهارعجم ).جناب سراج المحققین میفرمایند از بیت مذکور خلاف این معنی مستفاد میشود فتأمل. ( از بهارعجم ).
ز شوق آنکه تو ریزی بخاک بر، جرعه
کند ز کاسه سر شکل جرعه دان نرگس.سپاهانی ( از شرفنامه ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ظرفی که در آن جرع. شراب ریزند.

جمله سازی با جرعه دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهان را سربسر پیمانه ای دان همیشه جرعه مست و جرعه دان مست

💡 خورده یک دریای بصره تا خط بغداد جام پس پیاپی دجله‌ای در جرعه دان افشانده‌اند

💡 بزم زمانه را منم ساخته دست، مجلسی دیده پیاله رخ طبق خون می و سینه جرعه دان

💡 نقد هر دو کون چون دریا کشان بر سر یک جرعه دان خواهم فشاند

💡 لاله چو جام شراب پارهٔ افیون در او نرگس کان دید کرد، از زر تر جرعه دان

اب مروارید یعنی چه؟
اب مروارید یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز