emmarble
🌐 مرمر
فعل (با مفعول استفاده میشود) (verb (used with object))
📌 با مرمر تزئین کردن یا به آن جلوه دادن؛ مانند مرمر ساختن
جمله سازی با emmarble
💡 Designers tried to emmarble a concrete countertop with mineral pigments, achieving a subtle veining that felt warm and handmade.
طراحان سعی کردند یک کانتر بتنی را با رنگدانههای معدنی مرمرکاری کنند و به رگههای ظریفی دست یابند که گرم و دستساز به نظر برسد.
💡 Emmarble, em-m�r′bl, v.t. to turn to marble, to petrify.
مرمر کردن، em-mâr′bl، به مرمر تبدیل کردن، سنگ کردن.
💡 Bakers emmarble pound cake with raspberry puree, dragging a skewer through batter until swirls resemble polished stone.
نانواها کیک پوند را با پوره تمشک تزئین میکنند و با کشیدن سیخ چوبی در خمیر، آن را به شکل مارپیچهایی شبیه سنگ صیقل داده شده در میآورند.