تهیم

لغت نامه دهخدا

تهیم. [ ت َ هََ ی ْ ی ُ ] ( ع مص ) برانگیختن کسی را بر عشق و شیفتگی. ( اقرب الموارد ). || رفتن به رفتاری نیکو. ( از اقرب الموارد ). رفتاری است نیکو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تهیم. [ ت َ ] ( ع ص ) تهمت نهاده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

تهمت نهاده

جمله سازی با تهیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هفت دریا گر بجوشد ما چو گوهر در تهیم نُه فلک گر آب گردد ما چو روغن بر سریم

💡 من با تو قالب تهیم سوی من ببین از شرم اگر تو روی به دیوار می‌کنی

💡 خیز و بیا بنزد من کن تهیم ز خویشتن دشمن جان من منم هست عدو کنایتی

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز