نام و نان
مترادفها
شهرت و معاش
لغت نامه دهخدا
نام و نان. [ م ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) جاه و مال. مکنت و ثروت:
ای من ز دولت تو شده مردم
وز جاه تو رسیده به نام و نان.فرخی.همه جهان ز پی نام و نان دوند همی
ز خدمت تو همی نام حاصل آمد و نان.فرخی.نام و نان است مراد همه خلق از همه شغل.ازرقی.بحرکفا از کرم در همه عالم توئی
کاهل هنر را ز تست قاعده نام و نان.خاقانی.آسمان گرید بر آنان کز درش برگشته اند
پیش غیری جان به طمع نام و نان افشانده اند.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) شهرت وثروت جاه ومال: هرساعتی بشارت دادی مراخرد کاین حله مرترابرساندبنام ونان. ( فرخی ) ( مرادازحله شعراست ).
جمله سازی با نام و نان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بینام و نان هر آن که بصدر تو آمدست زود از عطای کف تو با نام و نان شدست
💡 ور هست در قبیلهٔ من بنده نام و نان دانند عاقلان که همه نام و نان تست
💡 مرا ز خدمت تو نام و نان بهدست آید که اصل دولت و اقبال نام باشد و نان
💡 بی نام و نان من آمده سوی جناب تو وز مکرمات کف تو با نام و نان شده
💡 هر که رو در خدمت مدحت نهد بی نام و نان باز گرداند چو من مدح تواش با جاه و آب
💡 هر کس که سوی صدر تو آید، زاهل فضل او را قبول مجلس تو نام و نان دهد