دریا گر

لغت نامه دهخدا

دریاگر. [ دَرْ گ َ] ( ص مرکب ) ملاح. کشتیبان. دریاکار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ملاح کشتیبان. دریا کار

جمله سازی با دریا گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غیر دریا گر نماید موج آب عین دریا دان تو امواج و حباب

💡 چون لعل فسرده شود آب همه دریا گر تاب دهد آتش عزم تو شراری

💡 از بار درد بسکه گران است کشتی ام دریا گر بجبهه ز گرداب میزند

💡 کاین جهان قطره ‌ ایست زان دریا گر کنی فهم تو از این آن را

💡 غرق دریا گر مرا کرده است نفس تشنه می‌میرم بیابان می‌بسم

💡 ماه اگر شد نهان عیان شد خورشید دریا گر شد فرو برآمد گوهر

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز