تهمت نهادن

لغت نامه دهخدا

تهمت نهادن. [ ت ُ م َ ن ِ /ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تهمت زدن. تهمت کردن. ( ناظم الاطباء ). تهمت بستن. اتهام: در روزگار امیر عبدالرشید تهمت نهادند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 382 ).
عامه بر من تهمت دینی و فضلی می نهند
بر سرم فضل من آورد اینهمه شور و چلپ.ناصرخسرو.ملکا اگر میدانی که شوی بر من ظلم کرد و تهمت نهاد تو به فضل خویش ببخشای. ( کلیله و دمنه ).
از شما نحس می شوند این قوم
تهمت نحس بر زحل منهید.خاقانی.یکی نامش ازکان کنی می گشاد
یکی تهمت رهزنی می نهاد.نظامی.منکران چون دیده شرم و حیا برهم نهند
تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تهمت زدن تهمت کردن

جمله سازی با تهمت نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از میدان هیبت میدان فرار زاید. قوله تعالی: «ففروا الی اللّه». فرار با مولی گریختن است. و در تفرق بر خویشتن بستن است، و از دو جهان رهایی جستن است. گریختن بمولا را سه نشانست: امید از کردار خود بریدن، و بر اخلاص خود تهمت نهادن، و از دیدن طاعت خود توبه کردن. و در بستن تفرق سه نشانست: همت یگانه کردن، و از تدبیر خود بیرون شدن، و حکم را باستسلام گردن نهادن. و رهایی جستن را از دو جهان سه نشانست: از بیمها بر بیم قطیعت اختصار کردن، و از کوشیدنها بر کوشیدن وقت اختصار کردن، و از امیدها بر امید دیدار نیارامیدن.

💡 گفت از تهمت نهادن بر فقیر‌‌‌‌! وز حق‌آزاری پی چیزی حقیر‌‌‌‌‌‌‌!

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز