ازکان

لغت نامه دهخدا

ازکان. [ اِ ] ( ع مص ) دانستن چیزی را و دریافتن. ( از منتهی الارب ). شناسیدن. ( زوزنی ). || آگاه گردانیدن. ( منتهی الارب ). بیاگاهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || گمان بردن یا گمان قوی بردن. || بگمان گفتن و راست برآمدن آن. ( منتهی الارب ).
ازکان. [ اَ ]( ص ) اژکان. ( مؤید الفضلاء ). رجوع به اَژْکان شود.

فرهنگ فارسی

دانستن چیزی را و دریافتن

جمله سازی با ازکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاک برداشتی ازکان وتهی شدکف بحر وانگهی جود ترا خود چه غم آن باشد

💡 برآید گرد اگر دریا و ازکان شکستی کی رسد آب گهر را

💡 لعلی ازکان بدخش آورده لب می خواندش شور عالم در لبش شیرین رطب می خواندش

💡 چون آفتاب، گوهرم ازکان عزت است برخاک اگر فتم، نفتم ز اعتبار خویش

💡 خنجر جودش براند جوی خون ازکان لعل پنجۀ حکمش بر آرد گوهر از مغز حسام

💡 کس ارسراید بمهرکاین گهر ازکان تست بسکه بود خیره سر می نشود منکرش

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز