بیگاه شدن

لغت نامه دهخدا

بیگاه شدن.[ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) روز به آخر شدن. وقت شام شدن. بپایان روز رسیدن. شب شدن. به شب رسیدن:
چنین بود تا روز بیگاه شد
ز شب دامن رزم کوتاه شد.فردوسی.در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد.مولوی.بیگاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
خورشید جان عاشقان در خلوت اﷲ شد.مولوی.

فرهنگ فارسی

روز به آخر شدن. وقت شام شدن. بپایان روز رسیدن. شب شدن. به شب رسیدن

جمله سازی با بیگاه شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای جان جهان غصهٔ بیگاه شدن آنکس داند که گم شدش گوساله

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز