بینی بند
لغت نامه دهخدا
بینی بند. [ بی ب َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از نقاب زنان. ( آنندراج ). نقاب و چیزی که برروی بینی بندند مانند زنان تازی. ( ناظم الاطباء ). فدام. ( یادداشت مؤلف ). لفام. ( مجمل اللغة ): لبز؛ بینی بند بربستن. اللغم؛ بینی بند بربستن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نوعی از نقاب زنان ٠ نقاب و چیزیکه بر روی بینی بندند مانند زنان تازی ٠ فدام لفام لبز بینی بند بربستن ٠
جمله سازی با بینی بند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور بود خود فقیه خویشاوند آنگه از مکر و حیله بینی بند
💡 ندانستی که بینی بند بر پای چو در گوشت نیامد پند مردم