لغت نامه دهخدا
بی فضل. [ ف َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فضل ) آنکه فضیلت و علم ندارد:
بی فضل کمتری تو ز گنجشکی
ور از نژاد جعفر طیاری.ناصرخسرو.رجوع به فضل شود.
بی فضل. [ ف َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فضل ) آنکه فضیلت و علم ندارد:
بی فضل کمتری تو ز گنجشکی
ور از نژاد جعفر طیاری.ناصرخسرو.رجوع به فضل شود.
آنکه فضیلت و علم ندارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک بی فضل حق همه دانش مینیرزد بیک تسوی مرا
💡 عرفی مخوان به شاعر بی فضل شعر خویش نزد حکیم بر که نه شعر است، حکمت است
💡 آن عنایت ازلی باشد در حق خواص ور نه هر بیهده بی فضل به دیوان نشود