بنده گشتن

لغت نامه دهخدا

بنده گشتن. [ ب َ دَ / دِگ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رام گشتن. مطیع شدن:
بی طاعتی داد این جهان پر از نعیم بیمرش
و این بی کناره جانور گشتند بنده یکسرش.ناصرخسرو.نیک بیندیش که ازحرمت این عرش بزرگ
بنده گشته است ترا فرخ و پیروزه جماش.ناصرخسرو.هر فریقی مر امیری را تبع
بنده گشته میر خود را از طمع.مولوی.

فرهنگ فارسی

رام گشتن. مطیع شدن.

جمله سازی با بنده گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخواهم مرد خواهم زنده گشتن ترا تا جاودان مر بنده گشتن

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز