بسکل

لغت نامه دهخدا

بسکل. [ ب ُ ک َ ] ( ع ص، اِ ) اسب رمان که سپس همه آید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اسب رمان که سپس همه آید ٠

جمله سازی با بسکل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست

💡 بسکل ز بی‌اصولان مشنو فریب غولان که تو از شریف اصلی که تو از بلند جایی

💡 بسکل این حبلی که حرص است و حسد یاد کن فی جیدها حبل مسد

💡 بگسل از لنگر اندر این دریا ترک بسکل کن و گزین در را