برگفتن

لغت نامه دهخدا

برگفتن. [ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) گفتن. شرح دادن. بازگفتن:
چو برگفت از اینان گو پیلتن
شنیدند گفتار او انجمن.فردوسی.چو برگفت این سخن پیر سخن سنج
دل خسرو حصاری شد برین گنج.نظامی.چو برگفت این حدیث خوشتر از جان
ز خجلت در زمین شد آب حیوان.نظامی.داننده راز راز ننهفت
با مادرش آنچه دید برگفت.نظامی.گفت برگو تا کدامست آن هنر
گفت من آنگه که باشم اوج پر.مولوی.قَص، قَصص؛ برگفتن قصه. ( از دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). و رجوع به گفتن.

فرهنگ فارسی

گفتن شرح دادن.

جمله سازی با برگفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیداست ناز و غمزهٔ پنهان آن پری از پرده برگفتن عجز و نیاز من

💡 وى مى گويد: عرض كردم: فدايت گردم، آيا برگفتن اين سخن در هنگامزوال محافظت نمايم ؟ فرمود: بله، بر آن محافظت كن، چنانكه از چشمانت محافظت مىكنى، همواره ملائكه با همين تسبيح، خداوند متعال را در آن فضا تسبيح مى گويند، تااينكه آفتاب غروب مى كند.

💡 گاهی از چل تنان خبر گفتن گاه از ابدال قصه برگفتن

💡 مًولع شده برگفتن شکرتو شب و روز جون عابد بیدار به تسبیح سحر بر

💡 چونان کند حدیث که گویی کنون زبانش برگفتن حدیث همی آشنا شود

💡 حجابی نیست جز برگفتن ای دوست وگرنه بیشکی میدان که کل اوست

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
خبث الفضه یعنی چه؟
خبث الفضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز