شکرتو

لغت نامه دهخدا

شکرتو. [ ش َ ک َ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. سکنه آن 118 تن. آب از قنات است. محصول عمده غلات و بنشن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

جمله سازی با شکرتو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محرم آن لعل نشدکام تمنای‌کسی غیرتبسم‌که برد چاشنی از شکرتو

💡 ای ولی نعمت جان چون در دندان دایم گوهر شکرتو در درج دهان داشتنیست

💡 با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من شکرتو در لباس شکایت کند کسی

💡 هر آنگهی‌که من از شکرتو سخن‌گویم نماندم سخن و باز مانم از گفتار

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز