باز زر

لغت نامه دهخدا

باز زر. [ زِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) باز زرین پر، کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( آنندراج ):
خیز که باز باز زر بر سر چتر نیلگون
گشت پدید باز مرغ از غم دل فغان گرفت.( از آنندراج ).صفت آفتاب. ( مجموعه مترادفات ). و رجوع به باز زرین پر شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از افتاب

جمله سازی با باز زر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسته جز از زر ز دو گیتی نظر زر و دگر زر و دگر باز زر

💡 اصل زر از تراب خیزد و باز زر از او خوارتر بسی ز تراب

💡 نشسته چو شاهان بر اسبی نوند به دست اندرش باز زرین کمند

💡 همی تا باز زرین بر سر این چتر پیروزه ز مشرق هر سپیده دم سواد بحر و بر گیرد

💡 از پی تفریح طبعت باز زرین فلک چون کبوتر در هوای مملکت پرنده باد

💡 چو گیتی همه راست شد بر پدرش گشاد از میان باز زرین کمرش

اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز