گواه کردن

لغت نامه دهخدا

گواه کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گواه گرفتن. شاهد گرفتن. اشهاد. ( زوزنی ). استشهاد. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ):
سوگند خورد چرخ که با او وفا کند
بر خویشتن فریشتگان را گواه کرد.سعدی ( از آنندراج ).وزیر چون پادشاه را بر جنگ تحریض نماید در کاری که به صلح و رفق تدارک پذیرد برهان حمق و غباوت بنموده باشد، و حجت ابلهی و خیانت سیر گواه کرده. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 115 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شاهد قرار دادن گواه گرفتن استشهاد: سوگند خورد چرخ که با او وفا کند بر خویشتن فریشتگان را گواه کرد. ( سعدی )

جمله سازی با گواه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سید ابراهیم رئیسی رئیس وقت قوه قضائیه ایران در اسفند ۱۳۹۸ زارع‌پور را به عنوان رئیس مرکز آمار و فناوری اطلاعات قوه قضاییه منصوب کرد. از جمله اقدامات زارع پور آنلاین کردن گرفتن گواهی عدم سوءپیشینه بود که تا پیش از این، گرفتن آن هفته‌ها طول می‌کشید.

💡 پدیده رنگین کمان نیز گواه بزرگتری برای رنگی بودن نورهای بازتابیده و پراکنده شده در آسمان بود که پیدا کردن راه حل منطقی این سؤال که چرا رنگ آسمان آبی است را پیچیده‌تر و دشوارتر می‌کرد.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز