لغت نامه دهخدا
کرشمه سنج. [ ک ِ رِ م َ / م ِ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه کرشمه معشوقان و دیگران سنجد. هدف کرشمه. ( فرهنگ فارسی معین ):
به صوفیانه ادایی که سر زد از لب ما
کرشمه سنج کنایات این و آن گشتیم.طالب آملی ( از آنندراج ).
کرشمه سنج. [ ک ِ رِ م َ / م ِ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه کرشمه معشوقان و دیگران سنجد. هدف کرشمه. ( فرهنگ فارسی معین ):
به صوفیانه ادایی که سر زد از لب ما
کرشمه سنج کنایات این و آن گشتیم.طالب آملی ( از آنندراج ).
( صفت ) آنکه کرشم. ( معشوقان و دیگران ) را سنجد هدف کرشمه: [ بصوفیانه ادائی که سر زد از لب ما کرشمه سنج کنایات این و آن گشتیم ]. ( طالب آملی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم سواد خوان الف قامتان مژگانیم