فرهنگ عمید
= کاغذلغ
= کاغذلغ
( اسم ) در و پنجر. چوبی که بجای شیشه بر آن کاغذ چرب شده چسبانند: [ سفلگانی که بکاغذ لغشان کاغذ نه بر در خاتم و زر پرد. دیباه زدند ]. ( بهار ۳۶۸: ۱ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین صد لیره کاغذ بابت هزینه مسافرت به سوئیس و صد لیره کاغذ برای برگشت به وی پرداخت شود.
💡 ز مژگانم به هر جانب ز بس افشان خون دارد بود چون کاغذ ابری، بیاض چشم گریانم
💡 نباشد دور اگر چون برگ گل از یکدگر پاشد به رنگ غنچه از بس نام او بالیده بر کاغذ
💡 خورشید خبرگاه تو را گشته پرده پوش مه گرد او چو کاغذ زردی به نا بدان
💡 چون نقطهٔ نقشست دل آنکه ابا تو دو روی و دو سر باشد چون کاغذ پرگار