نان تهی

لغت نامه دهخدا

نان تهی. [ ن ِ ت ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نان بی نانخورش. ( ناظم الاطباء ). نان خالی. نان پتی:
کوفته در سفره ما گو مباش
کوفته را نان تهی کوفته ست.سعدی.روده تنگ به یک نان تهی پر گردد
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ.سعدی ( گلستان چ یوسفی ص 175 ).

فرهنگ فارسی

نان بی نانخورش. نان خالی

جمله سازی با نان تهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکم نمودن از نان تهی نه روزه اوست ز غیر او دل خود کن تهی بسر و علن

💡 گفت یک نان تهی او را دهید از غم این مرد مفلس وارهید

💡 هرکجا باشد قناعت آبیار اتفاق پهلوی از نان تهی ایجاد گندم می‌کند

💡 گند پیری گفت که‌ش خوردی بریخت «مر مرا نان تهی بود آرزو»

💡 گفتا که بسی کرده ام اندیشه نان تهی و نام نکو بهتر

💡 نه نان دادند نفس مشتهی را نه بر‌خوردند یک نان تهی را

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز