لغت نامه دهخدا
چست چالاک. [ چ ُ ] ( ص مرکب ) هوشیار و بیدار. ( ناظم الاطباء ). چست و چالاک، زبر و زرنگ. رجوع به «چست » و «چست وچالاک » شود. || کارگزار. ( ناظم الاطباء ).
چست چالاک. [ چ ُ ] ( ص مرکب ) هوشیار و بیدار. ( ناظم الاطباء ). چست و چالاک، زبر و زرنگ. رجوع به «چست » و «چست وچالاک » شود. || کارگزار. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایمان بسلامت، به در مرگ بریم احسنت، زهی، چستی و چالاکی ما
💡 اسیرم درکف نفس هوسناک تو بگشا بندم از پا چست و چالاک
💡 او که صید دل ما کرد چنان راند سمند که بگردش نرسد چستی و چالاکی ما
💡 چنان آن چست رو چالاک میرفت که باد ازگرد او در خاک میرفت
💡 ای آنکه درینجهان چو تو پاکی نیست زیبا و لطیف و چست و چالاکی نیست
💡 وقت حیرت نیست حیرت پیش تست این زمان در ره در آ چالاک و چست