لغت نامه دهخدا
چاره گرفتن. [ رَ / رِ گ ِ رِ ت َ ]( مص مرکب ) مصمم شدن. اتخاذ تصمیم کردن:
مرا چاره خویش باید گرفت
ره خشک را پیش باید گرفت.فردوسی ( از آنندراج ).
چاره گرفتن. [ رَ / رِ گ ِ رِ ت َ ]( مص مرکب ) مصمم شدن. اتخاذ تصمیم کردن:
مرا چاره خویش باید گرفت
ره خشک را پیش باید گرفت.فردوسی ( از آنندراج ).
معروفست. مصمم شدن. اتخاذ تصمیم کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و چـون هـمـان طـور كـه گـفـتـيـم رضـايـت خـدا صـفـتفـعـل او و بـه مـعـنـاى ثـواب و جـزاء اسـت، و جـزاء هـمـواره درمقابل عمل قرار مى گيرد نه در مقابل ذات در نتيجه هر جا ديديم كه رضايت خدا به ذاتىنسبت داده شده، و با حرف (عن ) متعدى گشته، همانطور كه در آيه (لقد رضى اللّهعـن المـؤ مـنـيـن ) ايـن طـور اسـتعمال شده، بايد بگوييم نوعى عنايت باعث شده كه كلمه(رضا) با حرف (عن ) متعدى شود و آن عنايت اين است كه بيعت گرفتن را كه متعلقرضـا اسـت ظـرف گـرفته براى رضا، و ديگر چاره اى جز اين نبوده كه رضا متعلق بهخود مؤ منين شود.
💡 افراد ديگرى هم در مدينه بودند كه داعيه رياست و رهبرى مردم داشتند ولى با هجرترسولخدا حسابها به هم خورد، سران ظالم و خودكامه و اطرافيان غارتگر آنها ديدندتوده هاى مردم به سرعت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ايمان مى آورند، حتىخويشاوندان خودشان آنها بعد از مدتى مقاومت ديدند چاره اى نيست جز اينكه ظاهرا مسلمانشوند، زيرا نواختن كوس مخالفت و قرار گرفتن در جبههمقابل، علاوه بر مشكلات جنگ و صدمه هاى اقتصادى، خطر نابودى آنها را در برداشت بهويژه اينكه عرب تمام قدرتش قبيله او بود و قبيله هاى آنها غالبا از آنان جدا شده بودند.