لغت نامه دهخدا
وق وق صاحب. [ وَ وَ ح ِ / ح َ ] ( اِ مرکب ) وغ وغ صاحب ( در تداول عوام، صاحاب ). رجوع به وغ وغ صاحب شود.
وق وق صاحب. [ وَ وَ ح ِ / ح َ ] ( اِ مرکب ) وغ وغ صاحب ( در تداول عوام، صاحاب ). رجوع به وغ وغ صاحب شود.
💡 ميزبان گفت: غلط مى كنند آقا، اين چه فرمايشى است ! سگ آنها هر شب وق وق مى كند و ماتا حال هيچ اعتراضى نكرده ايم. امشب هم آنها حق اعتراض ندارند.
💡 6. حدود بيش از سى سال قبل، روزى در حرم مطهر حضرتابوالفضل العباس عليه السلام مشغول زيارت بودم، كه ناگاه ديدم همهمه اى بلندشد. هرچه به اطراف نگاه كردم علت اين همهمه معلوم نشد. تا اينكه ديدم نزديك ضريحمطهر، زنى از زمين به طرف هوا بلند شده و در هوا معلق مانده است ومتصل وق وق مى كند. كم كم بالا رفت تا به سقف گنبد رسيد و در فضا معلق شد، گاهىبالا مى رفت و گاهى تا نزديك ضريح مطهر پايين مى آمد. در اينجا بود كه از زائرينحضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، فرياد تكبير و تسبيح همراه با گريه بلندشد. خدمه حرم چهار پايه بلندى را كه براى غبار روبى از آن استفاده مى كردند آوردندو زن را گرفته از حرم بيرون بردند. بعدها كه سر ماجرا را پرسيدم، گفتند اين زندوسه روزى بود كه در حرم مطهر دزدى مى كرد و ما او را پيدا نمى كرديم، تا اينكهپيمانه صبر حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام لبريز شد و چنانكه ديدى به اوغضب كردند. وى را از حرم بيرون انداختند. سپس خبر از هلاكت آن زن دادند.