نیکو خط
مترادفها
خوشخطی، خوشنویسی
متضادها
بدخطی
لغت نامه دهخدا
نیکوخط. [ خ َطط ] ( ص مرکب ) خوش خط: بومنصور فاضل و ادیب و نیکوخط بود. ( تاریخ بیهقی ص 274 ). برنای به کارآمده و نیکوخط و در دبیری پیاده گونه. ( تاریخ بیهقی ص 347 ). برنائی خویشتن دار و نیکوخط است و از وی دبیری نیک آید. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
خوش خط
جمله سازی با نیکو خط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانشین سلیمان بیگ، بَکْربیگ مناسبات خوبی با ایران داشت و با عشیره جاف، که در آن زمان از ایران مهاجرت کرده و در شهرزور سکنی گزیده بودند، رفتاری نیکو در پیش گرفت.
💡 منابع چینی میگویند: «آنها (شیلا) پسران شایسته را از خانوادههای شریف انتخاب و آنها را پیرایش کرده و با لباسهای نیکو میآراستند و نام آنها را هوارانگ میگذاشتند.
💡 فضیل گفت: «او به من گمان نیکو برد و من نیز به خدای -تعالی- گمان نیکو می برم. من گمان ِ او راست کردم تا باشد که خدای -تعالی- گمان من نیز راست کند».
💡 مستی و مستوری بهم نیکو نباشد، دلبرا یا پیش مستان کم نشین، یا ترک هشیاری بده
💡 مانند آن است که خوشنویس کشیدهٔ کاف و زا دایرهٔ نون را خوب میکشد و نیکو مینویسد. دیگر امثال این کارها چندان از فضایل انسانی معدود نیست. تو مطلب را درست بنویس، اگر کشیدهٔ کاف کج باشد، همهٔ منصفان میگویند: راست است.
💡 در این مسابقه که در ۵۵ دور و به مسافت ۳۰۵٫۳۵۵ کیلومتر (۱۸۹٫۷۳۹ مایل) برگزار شد، پول پوزیشن توسط نیکو رزبرگ کسب شد و سریعترین زمان برای طی یک دور پیست که برابر با ۱:۴۴٫۵۱۷ بود نیز توسط لوئیز همیلتون به ثبت رسید.