برنائی

لغت نامه دهخدا

برنائی. [ ب َ / ب ُ ] ( حامص ) برنایی. رجوع به برنایی شود.

فرهنگ فارسی

برنایی.

جمله سازی با برنائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد شاه آنجایگه حالی نگاه بود برنائی چو سروی زیر ماه

💡 نکردی پشت در طاعت دو تا هنگام برنائی کنون گر خواهی و گر نه خود از پیری دوتا باشد

💡 عجب بدی که نبودی نصیب من مسکین فراق یار و غریبی و عشق و برنائی

💡 شدستم پیرو برنائی نمانده بتن توش و توانائی نمانده

💡 طراز جامه عمر است گوئی روز برنائی که چشم روح را گردش به جای توتیا باشد

💡 چه دلی خرم و آراسته کاندر همه عمر بود ازو خرم و آراسته برنائی من

کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز