لغت نامه دهخدا
نرم چشم. [ ن َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سخت روی. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ). بی روی بی حیا. ( آنندراج ). وقیح. ( فرهنگ خطی ):
در گدازم ز شرم مدعیان
نرم چشمان چه سخت رویانند.ظهوری ( از آنندراج ).
نرم چشم. [ ن َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سخت روی. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ). بی روی بی حیا. ( آنندراج ). وقیح. ( فرهنگ خطی ):
در گدازم ز شرم مدعیان
نرم چشمان چه سخت رویانند.ظهوری ( از آنندراج ).
کنایه از سخت روی بی روی بی حیا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بیم چشم کشد چرخ ورنه نرم بود به دست او چه درخت و چه آهن و چه کمان
💡 اگر بر بالش پر سر ندارم، چشم آن دارم که شبها ز اشک حسرت نرم سازم خشت بالین را
💡 دلم به نرمی با چشم او سخن میگفت از آنکه چشمش هم مست بود و هم بیمار
💡 از ملایم ظاهران زنهار در اندیشه باش پنبه دارد نرمی و در چشم مینا میخلد
💡 چشم به پای و پا به ره نرم گرا و کند رو دل ز خیال گه بگه تفته و درهم و غمین