لغت نامه دهخدا
ناپاک سرپنجه. [ س َ پ َ ج َ / ج ِ ] ( ص مرکب ) ظالم. ستمکار. که دست تطاول به سوی دیگران دراز کند:
یکی پادشه زاده در گنجه بود
که دور از تو ناپاک سرپنجه بود.سعدی.
ناپاک سرپنجه. [ س َ پ َ ج َ / ج ِ ] ( ص مرکب ) ظالم. ستمکار. که دست تطاول به سوی دیگران دراز کند:
یکی پادشه زاده در گنجه بود
که دور از تو ناپاک سرپنجه بود.سعدی.
ظالم. ستمکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی پادشهزاده در گنجه بود که دور از تو ناپاک و سرپنجه بود