لغت نامه دهخدا
ناپاک دست. [ دَ ] ( ص مرکب ) خائن. که صحت عمل ندارد. که درستکار نیست. خیانتکار.
ناپاک دست. [ دَ ] ( ص مرکب ) خائن. که صحت عمل ندارد. که درستکار نیست. خیانتکار.
( صفت ) آنکه درستکارنیست خیانتکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید نیست غیر از خون پاکان خونبهای انقلاب
💡 گر بمیری، پای خود بر خاک نامردان منه ور بسوزی، دستخویش از آب ناپاکان مشوی
💡 دزدی ست دست بسته، مبادا نهان کند در آستین خرقهُ ناپاک شیشه را
💡 به دست صدق دامان گروهی گیر کز صفوت به ناپاکی و بیباکی نیالودند دامان را