لغت نامه دهخدا
مرمت کردن. [ م َ رَم ْ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) التیام دادن. اصلاح کردن. ترمیم کردن. تعمیر. ( از منتهی الارب ):
دارالفناء کوی مرمت نمی کنند
برخیز تا عمارت دارالبقا کنیم.سعدی ( از نسخه خطی کهن ).
مرمت کردن. [ م َ رَم ْ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) التیام دادن. اصلاح کردن. ترمیم کردن. تعمیر. ( از منتهی الارب ):
دارالفناء کوی مرمت نمی کنند
برخیز تا عمارت دارالبقا کنیم.سعدی ( از نسخه خطی کهن ).
( مصدر ) اصلاح کردن بنا و غیره تعمیر کردن.
restaurare
💡 برخلاف برخی گزارشهای خبری، استونهنجی که امروزه مردم میبینند یک اثر «تقلبی» ساختهشده در قرن بیستم نیست. میراث انگلستان هرگز تلاشی در راستای پنهان کردن این واقعیت که در قرن گذشته مرمتهایی گسترده در استونهنج انجام شده نکردهاست… ولی این مرمتها صرفاً برای حفظ ایستادگی سازه و امنیت بازدیدکنندگان بودهاست.