لغت نامه دهخدا
فریضه دیدن. [ ف َ ض َ / ض ِ دی دَ ]( مص مرکب ) واجب دانستن. واجب شمردن: واجب دارم و فریضه بینم که کسانی که از این شهر باشند و در ایشان فضلی باشد ذکر ایشان کنم. ( تاریخ بیهقی ).
فریضه دیدن. [ ف َ ض َ / ض ِ دی دَ ]( مص مرکب ) واجب دانستن. واجب شمردن: واجب دارم و فریضه بینم که کسانی که از این شهر باشند و در ایشان فضلی باشد ذکر ایشان کنم. ( تاریخ بیهقی ).
واجب دانستن. واجب شمردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست گر دیده را ز دیدن کعبه جدا کند
💡 سپس از حجاز به عراق رفته و از شهرهای آن مانند: کوفه، بصره، بغداد، تکریت، موصل، دیدن کرده، دوباره به حجاز برگشته و به مکه رفته سال ۷۲۷ و برای بار دوم فریضه حج را ادا کرد.