غیبت گوی

لغت نامه دهخدا

غیبت گوی. [ غ َ /غ ِ ب َ ] ( نف مرکب ) آنکه غیبت و بدگویی کند. غیبت کننده: دِلغِماظ؛ مرد آزمند و غیبت گوی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( غیبت گو ی ) ( صفت ) آنکه بد کسان گوید در غیاب آنان.

جمله سازی با غیبت گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر پای غیبت رود از میان چو ماهی ندارند گویی زبان

💡 عذر سیم فتوی پرسیدن که گوید، «زن یا پدر فلان کس چنین می کند یا می گوید با من». و اولیتر آن بود که گوید، «چه گویی اگر کسی چنین کند؟» ولیکن اگر نام برد رخصت است، چه باشد که مفتی را اندر آن واقعه چون بعینه بداند خاطر فراز آید. هند فرارسول (ص) گفت که بوسفیان مردی بخیل است. کفایت من و فرزندان تمام ندهد. اگر چیزی برگیرم بی علم وی روا باشد؟ گفت، «چندان که کفایت باشد برگیر». و ظلم بر فرزندان و بخیلی بگفتن غیبت بود، ولیکن به عذر فتوی روا داشت رسول (ص).

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز