لغت نامه دهخدا
صدف وش. [ ص َ دَ وَ ] ( ص مرکب ) بمانند صدف. بکردار صدف. صدفگون:
معطی آن چو دریا دارنده غریبان
رادان آن صدف وش از دل یتیم پرور.شرف الدین شفروه.رجوع به صدف سان و صدف گون و صدف وار شود.
صدف وش. [ ص َ دَ وَ ] ( ص مرکب ) بمانند صدف. بکردار صدف. صدفگون:
معطی آن چو دریا دارنده غریبان
رادان آن صدف وش از دل یتیم پرور.شرف الدین شفروه.رجوع به صدف سان و صدف گون و صدف وار شود.
صدفگون، صدف سان، مانند صدف، به کردار صدف.
( صفت ) به مانند صدف صدفگون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در صدف بسیار بارد قطرهٔ باران همی لیکن از صد قطره یک قطره همیگوهر شود
💡 صدف الیمپیا (نام علمی: Ostrea conchaphila) نام یک گونه از تیره چروکصدفان است.
💡 مثل تو زیر فلک چون طلبم چون دانم کین صدف را نه چو تو یک گهر پاک افتد
💡 فرزند، گوهرى است نفيس كه در صدف خانواده رشد مى كند و در سايه تربيتو تاءديب پدر و مادر، قيمتى مى شود.
💡 به همواری نصیحت بیش در دلها اثر دارد ز نرمی قطره باران، در گوش صدف گردد
💡 تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف شد ز خجلت زیر دامن بحر را پنهان صدف