لغت نامه دهخدا
صدف سان. [ ص َ دَ ] ( ص مرکب ) بمانند صدف. بکردار صدف. صدف گون:
کو ساقی دریاکشان کو ساغر دریانشان
کز عکس آن گوهرفشان بینی صدف سان صبح را.خاقانی.رجوع به صدف شود.
صدف سان. [ ص َ دَ ] ( ص مرکب ) بمانند صدف. بکردار صدف. صدف گون:
کو ساقی دریاکشان کو ساغر دریانشان
کز عکس آن گوهرفشان بینی صدف سان صبح را.خاقانی.رجوع به صدف شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بملکی که نور ضمیرش رسید صدف سان شود خانه بی گچ سفید
💡 درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش ابر نیسان لب چو بگشاید، صدف سان گوش باش
💡 نهاده گوش صدف سان که کی رسد تأیید گشاده چشم چو نرگس که کی بود دیدار