لغت نامه دهخدا
رگ برگی. [رَ ب ِ رَ ] ( حامص مرکب ) رجوع به «رگ برگ شدن » شود.
رگ برگی. [رَ ب ِ رَ ] ( حامص مرکب ) رجوع به «رگ برگ شدن » شود.
💡 ۱-ارشال هلالی ۲-آرشال بنفشه ۳-آرشال طرح گلابی ۴-آرشال مدلار ۵-آرشال گا برگی کوتاه ۶-آرشال جدا
💡 زندگی شاخی است سبز و با رفیقان است خوش هر که ماند بی رفیقان شاخ بی برگی بود
💡 این پرنده در گذشته در سسکان بر قدیم طبقهبندی میشد ولی امروزه در تیره سسکان برگی قرار میگیرد.
💡 پلیس جادهای ایالت اوهایو در یک گزارش ۲۶ برگی و پس از ۴ ماه تحقیق، مرگ لیلاه را خودکشی تشخیص داد و آن را تأیید کرد
💡 از تماشایی صفای روی جانان کم نشد عالمی گل چید و برگی زین گلستان کم نشد
💡 دستِ افسوسی است هر برگی که میروید ز شاخ در چنین ماتمسرایی، هرزهخندیدن چرا