لغت نامه دهخدا
خون گریه کردن. [ گ ِی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خون گریستن:
سازگاریهای تیغت را چو می آرد بیاد
زخم ما خون گریه از بیداد مرهم میکند.کلیم ( از آنندراج ).خون گریه می کند در و دیوار روزگار
دیگر کدام خانه برانداز می رسد.صائب.
خون گریه کردن. [ گ ِی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خون گریستن:
سازگاریهای تیغت را چو می آرد بیاد
زخم ما خون گریه از بیداد مرهم میکند.کلیم ( از آنندراج ).خون گریه می کند در و دیوار روزگار
دیگر کدام خانه برانداز می رسد.صائب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گویند گریه عقده دل باز میکند خون گریه میکنم دل من وانمیشود
💡 ای مسلمانان زین واقعه خون گریه کنید که نمودست رضاکسوت خونین در بر
💡 خون گریه کند هرکه شود واقف حالم پس حال من خسته همان به که ندانند
💡 گوهر خود را به خار و خس فشاندن مشکل است می کند خون گریه هر ابری که در گلزار نیست
💡 خون گریه می کند در ودیوار روزگار دیگر کدام خانه برانداز می رسد
💡 اهلی سوخته خون گریه اگر کرد چه عیب چکند در جگر سوخته آب اینهمه نیست