خون گریستن

لغت نامه دهخدا

خون گریستن. [ گ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بسیار گریستن. بدرد گریستن. گریستن از روی دردناکی. گریستن بسیارکه بجای اشک انگارند خون از چشم می آید:
شنیدم که می گفت و خون می گریست
که مر خویشتن کرده را چاره نیست.سعدی ( بوستان ).آسمان را حق بود گر خون بگریدبر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین.سعدی.

فرهنگ فارسی

بسیار گریستن بدرد گریستن.

جمله سازی با خون گریستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشد برادر ما ایدریغ در دل خاک بسوگواری وی خون گریستن باید

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز