خوش باش زدن

لغت نامه دهخدا

خوش باش زدن. [ خوَش ْ / خُش ْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خوش باش گفتن: صلای خوش باش زدن؛ آوا دردادن که خوش باش:
خار حسرت بدل و خنده شادی بر لب
جام غم گیرم و خود نوشم و خوش باش زنم.نظیری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خوش باش گفتن صلای خوش باش زدن

جمله سازی با خوش باش زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتمش یاد کن از عهد فرامش شدگان گفت خوش باش خیالی که مرا این یاد است

💡 خون کرد دلم را غم یک روز فراقش خوش باش هنوز ای دل سرگشته کجایی؟

💡 ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کرد خوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری

💡 خوش باش که در نشیمنِ کَوْن و فَساد| وابستهٔ یک دمیم و آن هم هیچ است!

💡 بمن کن راه و منزل بین و خوش باش حقیقت تن دَرِ دل بین و خوش باش

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز