لغت نامه دهخدا
خدر شدن. [ خ َ دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )باطل شدن موقت حس لمس اندامی زنده، کرخت شدن. خواب رفتن. سِر شدن. کَرِخ شدن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
خدر شدن. [ خ َ دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )باطل شدن موقت حس لمس اندامی زنده، کرخت شدن. خواب رفتن. سِر شدن. کَرِخ شدن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
باطل شدن موقت حس لمس اندامی زنده کرخت شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این ایدهها در اواخر سده هجدهم توسط یهودیان آلمانی که مدارس اصلاحگرایانه یا فرایشولن («مدارس آزاد») را گشودند، عملی شدند. این مدارس و در نهایت معرفی آموزش اجباری سرانجام منجر به برچیده شدن سامانه خدر، کمینه در کشورهای با زبان آلمانی شد؛ اگرچه این سامانه در اروپای شرقی تا وقوع هولوکاست نیز ادامه داشت.