تب انگیز
مترادفها
برانگیزنده، هیجانانگیز
متضادها
آرام، خنک
لغت نامه دهخدا
تب انگیز. [ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) که تب انگیزد. تب آورنده. تب خیز. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
که تب انگیزد تب آورنده تب خیز.
جمله سازی با تب انگیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 محتشم وقت سپاس انگیزی آمد از دعا بهر پاس جان شاهنشاه انجم پاسبان
💡 پسرش بندیکت، پسر برادر و پسر تعمیدی مورخ و نویسنده هندی چارلز آلن است. چارلز بندیکت را به این امر تشویق کرد که هنوز دنیای هیجان انگیزی در بیرون وجود دارد که باید شناخته و کاوش شود.
💡 به محفلها دلم لرزد ز صلح انگیزی مردم که ترسم آن پری را حمل بر تحریک من باشد
💡 اولین بار که اُون به نوشتن داستان علاقهمند شد در مدرسهٔ ابتدیی بود، که با الهام گرفتن از درس تاریخ داستانهای هیجان انگیزی دربارهٔ وایکینگها نوشت.
💡 نوحه ی سرو و صنوبر در چمن بیهوده نیست یعنی این باغ ملال انگیز، جای ماتم است
💡 سخنرانی هیجانانگیز و تب انگیز او در جمع، باعث شد که بسیاری از شنوندگان با اشتیاق فراوان از ایدههای جدید او حمایت کنند.
💡 نویسنده با استفاده از کلمات بسیار دقیق و تب انگیز، توانست مخاطبان خود را کاملاً مجذوب داستان و فضای عجیب و غریب کتاب کند.
💡 این آهنگ جدید با ریتم بسیار تند و تب انگیز خود، بلافاصله در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفت و بسیار پرطرفدار شد.