تب بند

لغت نامه دهخدا

تب بند. [ ت َ ب َ ] ( نف مرکب ) تب بر. که تب قطع کند: داروی تب بند؛ داروی تب بر. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای تب و تب برشود. || دعانویس که دعای بریدن تب دهد.

فرهنگ فارسی

تب بر که تب قطع کند داروی تب بند داروی تب بر.

جمله سازی با تب بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جرم فتنه گری در زمان عدلش حسن بود همیشه به بند نقاب زندانی

💡 را به سهولت به وجود آورده و قالب بندی را امکان‌پذیر می‌کند.

💡 ز سحر چشم تو شاهین پنجهٔ شاهم ز بند زلف تو زنجیر گردن شیرم

💡 و اگر پيروز گردم، از بند اسارت و بردگى رها شده ام.(363)

💡 همهٔ موارد فوق به‌جز بند الف، عنصر قانونیِ جرم سرقت تعزیری است.

💡 خاتم جمشید کز دست جهان گم گشته بود ما گدایان بند از او بر کاسه چوبین بسته‌ایم

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز