لغت نامه دهخدا
تب دائم. [ ت َ ب ِءِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حمّای دائم. تب بندی. تب لازم. تب دق. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تب دائم. [ ت َ ب ِءِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حمّای دائم. تب بندی. تب لازم. تب دق. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
حمای دائم تب بندی تب لازم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک اصل کلی در حقوق بینالملل، هر کشور را در قبال صدمات ناشی از اعمال غیرقانونی مسئول و آنها را به جبران این صدمات موظف میکند. دیوان دائمی بینالمللی دادگستری این اصل را چنین توصیف میکند:
💡 کرد باغ و بوستان را خرم و آباد گل خرمی با گل بود دائم که دائم باد گل
💡 هرکه آزاد است بادا بنده درگاه او جان او دائم ز بند درد و رنج آزاد باد
💡 9. دائم الوضو؛ كسى كه در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوى اوباطل شد فورا تجديد وضو نمايد.
💡 روح قدسی آنکه خوانندش خلایق جبرئیل همچو من دائم دعاگوی و ثناخوان تو باد
💡 بر سر من بود ازو سودای لطف دائمی او سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد