بن افکندن

لغت نامه دهخدا

بن افکندن. [ ب ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی افکندن. پی ریختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
همت او بر فلک ز فلخ بنا کرد
بر سر کیوان فکند بن پی ایوان.خسروانی.رجوع به بن شود.
- بن افکندن سخن؛ عنوان کردن. گفتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
بر رستم آمد بگفت آن سخن
که افکند پور سپهدار بن.فردوسی.- بن افکندن نامه؛ نوشتن آن. نامه کردن:
چو بشنید زیشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن.فردوسی.و رجوع به بن شود.

فرهنگ فارسی

پی افکندن پی ریختن ٠

جمله سازی با بن افکندن

💡 کلمه «تیه» در قرآن نیامده، بلکه از تعبیر «یتیهون فی الارض» (مائده: ۲۶) گرفته شده‌است. مورخان و مفسران مسلمان، رویدادهایی مثل سایه افکندن ابر بر سر بنی‌اسرائیل، نزول من و سلوی و پیدایش چشمه‌های دوازده‌گانه از سنگ برای آنان و نیز مرگ موسی و هارون را در این بیابان دانسته‌اند.

💡 صائب از بار گرانجانی سبک کن خویش را تا توانی همچو کف سجاده افکندن در آب

💡 همچنین در طی نامه ای به معاویه می‌نویسد:سبحان الله! تو چقدر بر هوا و هوس‌های بدعت آمیز و سرگردانی‌هایی که پیوسته از آن پیروی می‌کنی اصرار داری! این کار توأم با نادیده گرفتن حقایق و دور افکندن پیمان‌هایی است که خدا آن را طلب کرده و حجت بر بندگان اوست.

💡 خنده‌کردن رخنه در قصرِ حیات افکندن است می‌شوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا

💡 - «نقدی بر اعلام تاریخ بیهقی» به منظور در روشنی افکندن کاستی‌های آقای دکتر حسینی کازرونی در نگارش تاریخ بیهقی، سلام، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۷۵، شمارة ۱۵۷۱، ص ۷.

💡 به پاس راز اشک از ضبط مژگان نیستم غافل به خاک افکندن است این طفل را گهواره جنبانی

اوکراین یعنی چه؟
اوکراین یعنی چه؟
منهدم یعنی چه؟
منهدم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز