بر برود

لغت نامه دهخدا

بربرود. [ ب ُ ب ُ ] ( اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. این دهستان در خاور بخش واقع شده. از 78 آبادی تشکیل گردیده و جمعیت آن درحدود 33900 نفر و قراء مهم آن کهریز - گایگان - چین سلطان - گندسینه، سور - اردودرخمه بالا و پائین - گندر - اوزن - زمزم - جلیل آباد - آلی گر - کان سرخ - شاهپورآباد - مغانک پائین - شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

نام یکی از دهستانهای بخش الیگودرز شهرستان بروجرد.

جمله سازی با بر برود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گاه رای تو و روی تو به غزو و به جهاد گاه گوش تو و هوش تو برود و به غنا

💡 * پسران يعقوب عليه السلام از او خواستند كه يوسف را با خود ببرند تا گردش وبازى كند، اما با آنها مخالفت كرد و گفت: بردن او توسط شما مرا اندوهگين مىكند. حسين عليه السلام وقتى فرزندش على عازم ميدان شد، زنان با رفتن او مخالفتكردند و او را گرفتند، ولى امام فرمود: بگذاريد برود كه او مشتاق ديدار جدش مىباشد.

💡 پس از به قدرت رسیدنِ حزب نازی، ریماک که یهودی بود در شب بلورین دستگیر شد و به مدت چند هفته به اردوگاه کار اجباری زاخسنهاوزن فرستاده شد. او مدتی بعد آزاد شد و اجازه یافت تا به آمستردام برود، اما مجدداً در سال ۱۹۴۲ میلادی در آنجا دستگیر شد و اینبار به اردوگاه آشویتس اعزام شد و در همان‌جا به‌قتل رسید.

💡 جانم از ملک درون عزم سفر خواهد کرد ای دل غمزده بشتاب که اکنون برود

💡 * به نيت زيارت به بلندترين نقطه منزل خود برود و دو ركعت نماز بخواند و باسلام به قبر حسين عليه السلام اشاره كند.

💡 خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار غم رفتن چه خوری چون به از آن می‌آید

سلیم یعنی چه؟
سلیم یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز