اکنیده
لغت نامه دهخدا
( آکنیده ) آکنیده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف ) آکنده:
منم در کشور عشقت خنیده
دلی از مهر رویت آکنیده.شاکر بخاری.
فرهنگ عمید
( آکنیده ) آکنده، پرکرده، انباشته
فرهنگ فارسی
( آکنیده ) ( اسم ) ۱ - انباشته پر مملو ممتلی. ۲ - حشو در نهاده. ۳ - نهان کرده پوشیده مخفی. ۴ - مدفون دفین در خاک فرو برده. ۵ - نگار کرده ملون منقش. ۶ - مغزدار میان پر. ۷ - سخت فربه با گوشتی سخت پیچیده.
جمله سازی با اکنیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا نگردد به صدمهای به دو نیم در زمین آکنیدهاند ز بیم
💡 آکنیده خُمی سفال درو آبی الحق خوش و زلال درو