چغریدن

مترادف‌ها

وراجی کردن، پرحرفی کردن

لغت نامه دهخدا

چغریدن. [ چ َ دَ ] ( مص ) بمعنی التفات کردن باشد. ( برهان ). التفات کردن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بمعنی ترسیدن و واهمه نمودن هم آمده است. ( برهان ). ترسیدن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ) ( شرفنامه منیری ). ترسیدن و واهمه نمودن. ( ناظم الاطباء ). چغزیدن. بیمناک شدن. و رجوع به چغر و چغرنده و چغریده وچغزیدن شود. || برگشتن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با چغریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پرندگان کوچک با صدای دلنشینی در میان شاخه‌های درختان میوه در باغ شروع به چغریدن کردند و آرامش صبحگاهی را به فضای خانه بازگرداندند.

💡 صدای مداوم و چغریدن پرندگان در سپیده‌دم باعث شد تا کشاورز با اشتیاق از خواب بیدار شود و برای شروع کار روزانه آماده گردد.

💡 وقتی خورشید از پشت کوه‌ها سر برآورد، همه‌جا با چغریدن پرندگان و آواز خواندن طبیعت در میان گل‌ها و گیاهان پر شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران