نگار کرده

لغت نامه دهخدا

نگارکرده. [ ن ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نگارین. ( ناظم الاطباء ). منقوش. ( فرهنگ فارسی معین ). || مسکوک دارای نقش. ( فرهنگ فارسی معین ): و هرچ نگارکرده است از درم و دینار و پشیز. ( التفهیم از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

۱ - منقوش. ۲ - مسکوک دارای نقش: و هرچ نگار کرده است از درم و دینار و پشیز.

جمله سازی با نگار کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی ها را نگار کرده رسید کار من زان نگار شد به نگار

💡 تا هست بشبها جمال گردون چون چهرهٔ خوبان نگار کرده

💡 داده بدستش سر زلف آن نگار کرده دو پا در کمرش استوار

💡 ای ملک ملک چون نگار کرده در عصر خزانها بهار کرده

💡 چون سر کلک وزیر، طره ی او بر عذار پشت حواصل نگار کرده به پرغراب

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز