اهوبره

لغت نامه دهخدا

( آهوبره ) آهوبره. [ ب َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) بچه آهو. آهوبچه. برّه آهو. شادن. رشا. غزال. غزاله. ظبی. ظبیه. طلا. خِشف. ریم. جدایه. خریجه. یعفور:
کف یوز پرمغز آهوبره
همه چنگ شاهین دل گودره.عنصری.این عجب نیست بسی کز اثر لاله و خوید
گفتی آهوبره میناسُم و بیجاده لب است.انوری.در ایام عدل تو آهوبره
ز پستان شیران شده سیرشیر.ظهیر فاریابی.- آهوبره فلک؛ برج حمل.
|| هوبره. آبره. حُباری ̍. چرز. چرزه. جرز. توقدری. تغدری.

فرهنگ عمید

( آهوبره ) ۱. برۀ آهو، آهوبچه، بچۀ آهو.
۲. = هوبره

فرهنگ فارسی

بره آهو، آهوبچه، بچه آهو، به معنی هوبره هم گویند
( آهو بره ) ( اسم ) بچ. آهو بر. آهو آهوبره.

جمله سازی با اهوبره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حیات وحش: در شهرفرخی (بیابانک) در حال حاضر زیستگاه بسیاری از گونه‌های حیات وحش از قبیل:کل و بز، قوچ و میش، پلنگ، یوزپلنگ، جبیر، خرگوش، قمری، کبک و تیهو، با قرقره، آهوبره، روباه شنی، روباه معمولی، گرگ، کبوتر وحشی، عقاب طلایی، انواع زرد پرها، وسایر گنجشگ سانان، کاراکال، سیاگوش، گربه وحشی، سمور، انواع مارها وافعی‌ها و… می‌باشد و درگذشته‌ای دور زیستگاه مناسبی برای آهو و گورِخرآسیایی بوده‌است.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز