بیجاده لب

لغت نامه دهخدا

بیجاده لب. [ دَ / دِ ل َ ] ( ص مرکب ) کسی که لب وی سرخ مانند مرجان باشد. ( ناظم الاطباء ). سرخ لب:
نه زال و نه آن ماه بیجاده لب
بخفتند یک هفته در روز و شب.فردوسی.عنبرین خطی و بیجاده لب و نرگس چشم
حبشی می و حجازی سخن و رومی دیم.فرخی.بیجاده لبا من از فراقت
رخساره چو کهربای کردم.سوزنی.

فرهنگ فارسی

کسیکه لب وی سرخ مانند مرجان باشد

جمله سازی با بیجاده لب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیجاده لب و یاسمن اندام منی شادی و نشاط و راحت و کام منی

💡 دوست دارم کودک سیمین‌برِ بیجاده لب هر کجا زیشان یکی بینی مرا آنجا طلب

💡 دو عاشق را دل از ناله بیاسود دو بیجاده لب از بوسه بفرسود

💡 بیجاده رنگ باده و بیجاده لب حریف بیجاده پیش خدمت بیجاده آمده است

💡 ای کودک زیبا سلب سیمین بر و بیجاده لب سرمایهٔ ناز و طرب حوران ز رشکت در تعب

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز