لغت نامه دهخدا
ام عجول. [ اُم ْ م ِ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) ناقه ( شتر ماده ) و ماده گاوی که بچه اش از دست رفته باشد. ( از المرصع ).
ام عجول. [ اُم ْ م ِ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) ناقه ( شتر ماده ) و ماده گاوی که بچه اش از دست رفته باشد. ( از المرصع ).
نافه و ماده گاوی که بچه اش از دست رفته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بيان اينكه انسان عجول بوده و آنسان كهدر طلب خيرات است در پى شر نيز مىباشد(و يدع الانسان بالشر دعائه بالخير)
💡 مرگ آید ناگهانی ای به هر کاری عجول این همه در کار تو به علت تأثیر چیست
💡 خیری وادی عجول (به عربی: خیری وادی العجول) یک شهرداری در الجزایر است که در استان جیجل واقع شدهاست. خیری وادی عجول ۴٬۶۱۲ نفر جمعیت دارد.
💡 دو سال رفته که فرمان من چو پیک عجول به فارس رفته و برگشته باز زی طهران
💡 گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست بیچاره در هِلاک تن خویشتن عجول
💡 لیک تو اشتاب کم کن صبر کن گرچه فرمودست که: « الانسان عجول »