ستردگی

لغت نامه دهخدا

ستردگی. [ س ِ ت ُ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل سترده شدن. رجوع به ستردن و سترده شدن شود.

فرهنگ عمید

۱. پاک شدگی.
۲. محوشدگی.
۳. سترده بودن.

فرهنگ فارسی

سترده شدن. یا ستردگی و روشنایی. محاق
عمل سترده شدن

جمله سازی با ستردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گاه چند مرحله دگرگونی آوایی و فرایند واجی را مشاهده می‌نماییم به عنوان نمونه: یکی از معانی و مصداق واژه «تلخ» [tɑlx] در گویش نیشابوری «استخر» می‌باشد. استخر [estɑxr?] در فارسی معیار، در پی فرایند واژگونگی (قلب) به [estɑrx?] و در جریان فرایند جای‌گزینی (ابدال) به [estɑlx?] و سرانجام با عملکرد فرایند ستردگی (حذف) به [tɑlx] دگرگون (روان‌سازی) گردیده است.

💡 در این مثال از The Gold-Bug، تمام حدس‌های Eve درست بودند. همیشه اینطور نخواهد بود با این حال تغییر در آمارهای متن‌های اصلی منحصر بفرد می‌تواند به این معنا باشد که حدس‌های اولیه درست نیستند. شاید لازم باشد حدس‌های غلط را backtrack کرد یا آمارهای در دسترس را با عمق بیشتری نسبت به توجیهات ساده شده مثال بالا، بررسی کرد. همچنین ممکن است متن اصلی توزیع مورد انتظار فراوانی حروف را نداشته باشد. پیام‌های کوتاه‌تر تنوع بیشتری دارند. امکان ساختن متن‌های ساختگی نیز وجود دارد. برای مثال رمان‌هایی وجود دارند که به صورت کامل بدون استفاده از حرف e نوشته شده اند – یک نوع خاص از ادبیات به نام ستردگی.

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز