رعاده

لغت نامه دهخدا

( رعادة ) رعادة. [ رَع ْعا دَ ] ( ع ص، اِ ) یا رعاد. ماهی الکتریسیته دار. ( یادداشت مؤلف ): منهم [من الصابئین ] من حرم علیه السمک خوفاً ان یکون رعادة. ( آثار الباقیة ).
- ماهی رَعادَه، ماهی رَعّادَة:
گرهی پنجه کرده چون سر شست
گرهی ماهی رعاده به دست.سنایی.رجوع به رعاد و بحر الجواهر و الجماهر ص 101 و رحله ابن بطوطة و ذخیره خوارزمشاهی و ترجمه صیدنه ابوریحان بیرونی و رَعادَة شود. || پرگوی. ( از اقرب الموارد ). || غرنده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رعاد شود.

جمله سازی با رعاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گویند بیماری امیر نوح سامانی آن بود که همه ماهیچه‌هایش چنان سخت و سفت شده بود که توان جنبیدن را سراسر از او گرفته‌بود و یارای هیچ تکانی نداشت. پزشکانی که به بالینش رفتند از درمان درمانده گشته سپر انداختند. ابن سینای جوان پس از تن‌آزمایی ریزبینانه دستور داد که آبگیر کاخ امیر را پر از ماهی رعاده (لرزماهی) کنند.

💡 امیر را لخت‌کرده در قفس چوبین گذاشت و در میان آبگیر جا داد. به دنبال کهربایی که از ماهی رعاده فرآوری می‌شد و با تن امیر برخورد می‌کرد؛ امیر سراسر از بیماری سفتی ماهیچه رهایی یافت.

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز